السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
337
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
اين وحدت ، وحدتى است كه عين واحد است و تصور دو و سه براى آن نيست . و هرچه كه براى او دوم فرض كنى به همان اول ، عود خواهد كرد ؛ زيرا اگر به طور واقعى دومى براى او فرض شود دومى از اولى به كمالى ممتاز خواهد شد . پس اولى فاقد او بوده ناگزير مركب از وجود و عدم خواهد گشت . تركيب ، نشان احتياج و احتياج ، نشان امكان نه وجوب خواهد بود . بنابراين ، او واحد است ، اما واحدى كه دو و بيشتر از آن براى او امكان تصور ندارد ؛ زيرا در صِرف الوجود تعدد و تكرار معنا ندارد و فرض تعدد منجر به مناقضه خواهد گشت ؛ زيرا لازم خواهد آمد آنچه را كه صِرف ، فرض كردهايم صرف نباشد . و اين يكى از مواردى است كه فرض محال در او محال است ( اگر چه در پارهاى موارد چنين نيست ) . و به نكته فوق ، اشاره دارد فرمايش حضرت امير عليه السلام در خطبهء 152 نهجالبلاغه ، كه خداوند تعالى « الأحد بلا تأويل عدد » است . نفى جزء از واجب تعالى متن وثالثاً : أنّه بسيط لا جزء له . . . وقد فُرِضَ صرفاً ، هذا خلفٌ . ترجمه نكتهء سوم اينكه واجب ، بسيط است و جزء ندارد ؛ نه عقلًا و نه خارجاً . و الّا از صرافت وجود ، خارج مىشود ، در حالى كه او صرف فرض شده بود . و اين خلاف فرض است . شرح اگر واجب ، بسيط نباشد و در خارج ، از ماده و صورت و در ذهن از جنس و فصل ، تركيب يافته باشد ديگر صِرف الوجود نخواهد بود . و يا اگر فرض كنيم كه در خارج ، از وجود و ماهيت تركيب يافته باشد ، باز صرف الوجود نخواهد بود ، در حالى كه او را صِرفالوجود انگاشتهايم ، به تقريرى كه در نكتهء اول گذشت .